Εντροπία – 25 Μαίου (ποίηση Κατερίνας Γώγου)

یکروز صبح درها را باز خواهم کرد
وبه خیابان خواهم رفت، همانطور که دیروز رفتم 
و به هیچ چیز فکر نخواهم کرد
جز از قطعه ای از پدرم و دریا
این قطعه، قطعه ای که برای من بجا گذاشته اند
و شهر، شهری که پوسیده است
و دوستانمان، دوستانی که از دست رفته اند.
یکروز صبح درها را باز خواهم کرد
و به میان آتش خواهم پرید
من بیرون خواهم رفت، همانطور که دیروز رفتم
فریاد خواهم زد، «فاشیستها!»
سنگری میسازم از سنگ، 
و در بالای آن با پرچمی قرمز، زیر نور درخشان خورشید.
من در را باز خواهم کرد و نه اینکه که من می ترسم
بدان که من میخواستم چیزی به تو بگویم
اگر من بموقع موفق نشدم
و تو باید یاد بگیری،
که تو بدون اسلحه به خیابان نروی
و نه مثل من، من نتواستم بموقع موفق بشوم
وگرنه مثل من از بین میروی، بطور نامعلوم
به تکه های کوچک خرد شده، ساخته از دریا،
دوران کودکی وپرچم قرمز.
یکروز صبح درها را بازخواهم کرد
و با رویای انقلاب محو خواهم شد
در میان خیابانی بی نهایت تنها که خواهد سوخت
در میان سنگرهای کاغذی بی نهایت تنها
آنها به من تهمت میزنند، آنها را باور نکن
تهمت «جاسوس»

ترجمه از سارا نبوی
 
Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s